عیاران معیشت در دل مردم جای دارند.

نمونه ای از تلاش های عیاران معیشت در شهر ها ومحله های مختلف ، در حمایت از اعتراض معلمان بازنشسته وکانون صنفی معلمان که در تهران ذوز ششم م...

مقاله وارده از زابل یکی از محروم ترین شهر های ایران

مقاله دریافتی از زابل
مظلومین اهل سنت و دومین سخن با مولوی عبد الحمید
پنجشنبه, اوت 4, 2016 - 21:45
مازیارشکوری گیل چالان : امکان آن می رود که سکوت حضرت مولانا به جهتپذیرش مشی و منش دیپلماتیک در قبال حاکمیت بوده باشد. اگر چنین باشدمیباید همچون دفعه پیشین خدمت حضرتعالی یاد آور شویم گفتمان دیپلماتیکفقط و فقط در زمانی منتج به نتیجه خواهد شد که طرفین دعوی از وزن برابربرخوردار بوده باشند. اما در شرایط کنونی که حاکمیت در روابط میان قوا به
قوه مسلط بدل شده و شهروندان به قوه زیر سلطه، مشی دیپلماتیک اثر نخواهدبخشید. چرا که در شرایط کنونی این قدرت مسلط بوده و میباشد که اراده خودرا بر زیر سلطه تحمیل مینماید.
بسمه تعالی
حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی
با سلام و احترام
اکنون این دومین مرقومه ای است که خدمت حضرتعالی ارسال می دارم. جسارتاین جانب را مورد عفو قرار داده و با دیده اغماض و بزرگواری به عرایض اینجانب بنگرید. اخبار اعدام ناگهانی جمعی از برادران اهل سنت در زندان های
رژیم بر غم و اندوه افزوده است. اما آنچه بیش از پیش از اهمیت برخورداراست اینکه، شکل و محتوا جنایات اخیر خبر از آن داده و می دهد که جنایتکنونی در این حد و اندازه محدود نخواهد شد. آنگونه که به نظر می رسدجنایت اخیر پیش مقدمه ای بوده است جهت گسترش و باز تولید جنایات جدید باابعادی خشونت بار تر. اما اکنون مسئولیت اصلی مصائب به بار نشسته بر دوش
که سنگینی می نماید؟ در اولین مکتوبی که خدمت حضرتعالی ارسال شد معروضداشتم رویه تقابل بلند پایه ترین مقام مذهبی اهل سنت کشور با استبدادحاکم بر کشور طریق صحیح را طی ننموده و خیر آن است تا منش و روش درمواجهه با قدرت مسلط را تغییر دهند. آنچه را بدان بیم ناک بودیم باهزاران هزار تأسف و تأثر جامه واقعیت بر تن نموده است. اکنون بیشترینمسئولیت در قبال دفاع از حقوق اهل سنت ایران و قربانیان اخیر بر دوشحضرتعالی بار شده و می شود. مسئولیت پاسخ گویی به اعدام های اخیر هم بیشاز همه متوجه شخص شما خواهد بود. چرا که:اول: خبرهای رسیده از داخل کشور حکایت از آن دارد که شب پیش از اولیناعدام ها حضرتعالی را از زاهدان به تهران احضار و در بیت رهبری با شما بهگفتگو نشسته اند. البته با نظر به اینکه قدرت مسلط، سران عمامه به سررژیم بوده اند بر ما معلوم است گفت و گو در کار نبوده بلکه، گفت از سویقدرت مسلط و شنود از سوی شخص شما بوده است. شاید بتوان مقبول دانست کهتوان ممانعت از تصمیم اتخاذ شده از سوی حاکمیت در شما نبوده است، امااکنون که چند روزی از آن روی داد گذشته و می گذرد نیک آن است تا سکوت راشکسته و در ارتباط با دیدار در بیت رهبری گزارشی خطاب به هم وطنان ارائهدهید. بی شک منکر آن نبوده و نخواهید بود که دانستن حق شهروندان است و آن
ها باید محرم پیش آمد های پشت پرده باشند تا از وقوع جنایات در پیش و پسپرده ممانعت به عمل آید.

دوم: در دی ماه سال نود و چهار زندانیان اهل سنت زندان رجایی شهر طی نامهای سرگشاده با عنوان آخرین فریاد اهل سنت ایران بالاخص علمایی هچون شخصشما را مورد خطاب قرار داده و ضمن اعلام خبر قتل عام دسته جمعی شان
استمداد طلبیده بودند. در بخشی از این نامه چنین مکتوب شده بود:

«بدین وسیله به اطلاع تان می رسانیم که رژیم ایران در پی اعدام هایسریالی جوانان اهل سنت در سال های اخیر،این بار قصد دارد تمامی افرادباقی مانده زندانیان اهل سنت محکوم به اعدام زندان رجایی شهر را دفعةاعدام نماید. از این رو - بعد از یاری طلبیدن از الله تعالی- از تمامیاهل سنت ایران من جمله علما و داعیانش یاری می خواهیم تا همگی دست به دستهم داده و یک صدا فریاد اعتراض خود را این بار محکم و مؤثر بلند کرده وجلوی این جنایت تاریخی را بگیرند»

اکنون باید از بلند پایه ترین مقام مذهبی اهل سنت جویا شد که به کدامینعلت از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و به فریاد مظلومانه زندانیان دربند فرعونیان وقعی ننهاده است؟ مگر این مظلومین خبر از وقوع جنایات اخیرنداده بودند؟

سوم: در همان نامه زندانیان مظلوم اهل سنت خطاب به اهل سنت و علماییهمچون شما نوشته بودند:

«اینان فرزندان شمایند که بی رحمانه به مسلخگاه کشانده شده اند تا خونپاکشان بر زمین ریخته شود. . .
آیا این بار نیز سکوت کرده و یا به اعتراضی کوتاه و بی ثمر-برای رفعتکلیف- اکتفا می کنید؟ آیا بر خود روا می دانید که جوانان شما جلوی چشم وگوش تان بر چوبه ظلم و جنایت آویخته شوند؟ آیا اهل سنت ایران عاجز گشتهاست از اینکه یک صدا و مصممانه خواستار توقف اعدام جوانان خود شوند و باسخنرانی ها و تحصنات و اجتماعات و اعتصابات جمعی صدای اعتراض خود را بهجهانیان برسانند؟ بدانید….اگر این بار سکوت نمایید دیگر هرگز نخواهیدتوانست اعتراض نمایید. اگر این بار تن به ذلت داده و به قتل فرزندان خودرضایت دهید دیگر توان جلوگیری از هیچ ظلم و جنایتی را در حق خود وفرزندانتان نخواهید داشت»
جهت پیشگیری از جنایت به هشدار و طلب استمدادشان وقعی ننهادید، اما اکنونبه کدامین چرایی سکوت پیشه کرده اید؟؟؟ اکنون که فاجعه رخ داده است چراآنگونه که در نامه خود سخن از اعتصاب سراسری به میان آورده بودند اهل سنترا در اعتراض به فجایع کنونی به اعتصاب عمومی فرا نمی خوانید؟؟؟ بدانید وآگاه باشید همان گونه که در این نامه مرقوم داشته شده است اگر این بارسکوت پیشه کرده و پرده های سکوت را ندرید پس از آن دیگر هرگز نخواهیدتوانست از هیچ ظلم و جنایتی در حق خود ممانعت به عمل آورید.
چهارم: امکان آن می رود که سکوت حضرت مولانا به جهت پذیرش مشی و منشدیپلماتیک در قبال حاکمیت بوده باشد. اگر چنین باشد میباید همچون دفعهپیشین خدمت حضرتعالی یاد آور شویم گفتمان دیپلماتیک فقط و فقط در زمانیمنتج به نتیجه خواهد شد که طرفین دعوی از وزن برابر برخوردار بوده باشند.اما در شرایط کنونی که حاکمیت در روابط میان قوا به قوه مسلط بدل شده و
شهروندان به قوه زیر سلطه، مشی دیپلماتیک اثر نخواهد بخشید. چرا که درشرایط کنونی این قدرت مسلط بوده و میباشد که اراده خود را بر زیر سلطهتحمیل مینماید. همانگونه که اکنون نیز تحمیل نموده است. اگر میل بر آندارید تا همواره مشی دیپلماتیک با حاکمیت را در دستور کار قرار دهید.ابتدا می باید مقدمات واجب را برای چنین امر واجبی فراهم آورید. مقدمهواجب برای چنین امر واجبی آن است که حضرتعالی تصمیمی استوار اتخاذ نمودهو با اتکا به قدرت مردمی اهل سنت رابطه قوا مبنی بر سلطه – زیر سلطه رادر هم بشکنید. در چنین وضعیتی نیروی بالقوه اهل سنت ایران به نیرویبالفعل تغییر جهت داده و حاکمیت را اخواهد داشت در روابط دیپلماتیک دربرابر اراده اهل سنت سر تمکین فرود آورد. این مهم اجابت نخواهد شد مگرآنکه، حضرت مولانا در جایگاه بلند پایه ترین مقام مذهبی اهل سنت عزایعمومی اعلام نموده و مناطق تسنن نشین را به اعتصاب عمومی فرا خوانند.

پنجم: اکنون مسئولیت بلند پایه ترین مقام مذهبی اهل سنت در مواجهه باحاکمیت جمهوری اسلامی بیش از پیش احساس شده و می شود. اعمال چنینمسئولیتی جز با اعلام رسمی عزای عمومی و فراخوان مناطق تسنن نشین بهاعتصاب عمومی امکان پذیر نبوده و نمی باشد. چرا که، اکنون وزارت اطلاعاترژیم با صدور بیانیه ای مرحومین مظلوم را تروریست خوانده و به همکاری با
جریانی با نام "توحید و جهاد" متهم نموده است. بیانیه صدر تا ذیل کذبوزارت اطلاعات در شرایطی منتشر شده است که بر ما و شما پوشیده نبوده ونیست که مرحومین و مظلومین از شرایط دادرسی عادلانه برخوردار نبوده اند.از مراحل کشف جرم تا مراحل تحقیق و دادرسی و صدور و اجرای حکم، همه و همهپشت درهای بسته صورت گرفته است. اگر اقاریر و اعترافاتی هم بوده باشد زیرشکنجه بوده که در هیچ مکتب حقوقی از جمله حقوق اسلامی محل اعتبار نبوده ونمی باشد. مضاف بر این به قطع و یقین مطلع می باشید که جریان های تکفیریو تروریستی با صدور بیانیه مسئولیت اعمال شنیع خود را پذیرفته و حتی درهنگام دستگیری هم به چنین اعمالی افتخار می نمایند. حال اگر بنا بر ادعایکذب وزارت اطلاعات رژیم اعدام شده ها از جریان های تکفیری و تروریستی میبودند لا جرم می باید در دادگاه بی هیچ ترس و واهمه ای بر اعمال تروریستیخود افتخار می نمودند و در این صورت هیچ لزومی بر آن نبود که رژیم حاکمدادگاه این عزیزان را در پشت درهای بسته و به دور از دیدگان ملت برپا
نماید. علنی نبودن دادگاه ها و محرم نبودن شهروندان خود محکم ترین دلیلاست که اعدام شده ها از گروه های تکفیری وتروریستی نبوده اند. در اینشرایط است که اعتراض بلند و رسای حضرت مولانا که به عنوان شخصیتی صادق وعالم شناخته شده اند در راستای احقاق حقوق معدومین کارگر افتد. اما اگرحضرت شیخ الاسلام سکوت پیشه نمایند، این سکوت میتواند به مصداق تأیید حکمظالمانه دادگاه و بیانیه سراسر کذب وزارت اطلاعات تلقی و در جهت تضییعحقوق معدومین و خانواده های داغ دارشان تفسیر و تأویل شود.
ششم: همانگونه که در فوق هم اشاره رفت فجایع اخیر میتواند به عنوان پیشمقدمه ای جهت اجرای فجایع وحشت ناک تری را در نزدیک زمانی دیگر به باربنشاند. از این زاویه نیز مسئولیت خص مولانا بسیار خطیر خواهد بود. بهنظر می رسد هدف از اعدام های اخیر فراتر از حذف چند مخالف بوده است. گویارژیم سعی بر آن داشته است تا با چنین توحشی جامعه ایران را مورد محک قرارداده و چنانچه حساسیت قابل توجهی از سوی مخالفان و منتقدان بروز ننمودجنایات بعدی را یکی پس از دیگری زنجیره وار عملیاتی نماید. شاهد بر اینمدعا آنکه، در شب پیش از اعدام، زندانیان در قرنطینه زندان هفت تابوتخالی را نظاره گر بوده اند. نمایش این تابوت ها در قرنطینه زندان چه هدفیرا دنبال می نمود؟؟؟ از همان لحظات ابتدایی اخبار وحشت به سهولت هر چه
تمام تر از داخل زندان به خارج زندان راه یافته است. به نظر می رسد رژیمتعمدا از نشر چنین اخباری از اندرونی زندان به بیرونی زندان ممانعت بهعمل نیاورده است تا باشد که با ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفان وشهروندان راه را برای وقوع جنایات پسین هر چه بهتر هموار و مهیا نماید.مع الوصف اگر اکنون حضرت مولانا سکوت پیشه کرده و موضع مستحکم در محکومنمودن این جنایت ضد بشری اتخاذ ننمایند شانه از زیر بار مسئولیت خالینموده اند.

هفتم: چندی قبل شیخ "باقر النمر" از علمای شیعه عربستان با حکم صادره ازسوی مقامات صعودی اعدام شد. حضرتعالی در نامه ای به مقامات دولت صعودیخواهان لغو حکم اعدام این عالم شیعی شده بودید. حرکت حضرتعالی در راستایدفاع از حقوق نسانی یک رهبر مذهبی ستودنی بود. مضاف بر آن پس از اجرایحکم اعدام رهبر شیعیان عربستان در اظهار نظری از حرکت مقامات سعودی اظهارتأسف نموده و عنوان داشتید:«وقتی خبر اعدام شیخ نمر را شنیدم خیلی متاثر و متاسف شدم و این باور
کردنی نیست زیرا اعدام شیخ نمر به صلاح اسلام و مسلمین نبود»
اما اکنون در مقام عالی ترین رهبر اهل سنت ایران در قبال فجایع اخیری کهبر اهل سنت ایران رفته است چه کرده اید و خواهید کرد؟ دکتر "سید محمد سیفزاده" که مدتی را در زندان با این عزیزان روز را به شب و شب را به روزرسانده بود پس از استماع اخبار جنایت اخیر در مقام دفاع از این عزیزان ومظلومیتشان عنوان داشت:
« خبر اعدام گروهی از هموطنان را شنیدم که بسیار تکان دهنده و تاسف باراست خاصه آنکه آنها را بشناسی و سالها بعنوان مشاور در زندان با آنان حشرو نشر داشته باشی . آنها از خیل زندانیانی بودند که در سال نود ابتدا ”القاعده ” بعد ” تکفیری ” سپس “سلفی ” و دست آخر ” داعش ” نامیده شدند .از بند سیصد و پنجاه زندان اوین تا سالن دوازده تبعیدگاه رجایی شهر نزدم
می آمدند ، مشاوره حقوقی می گرفتند و عموما برایشان لایحه می نوشتم وبعضا وکیل می گرفتم ، در حد توانم که خود ، زندانی بودم از هیچ کمکیمضایقه نداشتم . شبی افسر نگهبان آمد و گفت: امروز صبح بچه های سالن دهرا بردند دادگاه ، بیش از سی نفر و همه را برگرداندند ، در همان جلسه بههمه حکم اعدام دادند ، خواهش میکنم بروید با آنها صحبت کنید . به سالن دهرفتم ، همه بچه های اهل تسنن جمع شدند و به گرمی با هم صحبت کردیم : ازاسلام ، قرآن ، حضرت محمد ، حقوق بشر و … . یکی دو تا از بچه ها گفتند مااز اعدام نمی ترسیم ولی آنچه امروز دیدیم هیچ شباهتی به هیچ دادگاهی حتیقرون وسطی نداشت ، حق دفاع نبود ، اسامی و حکم را نوشته بودند ، ظرف حدودیک ربع این زندانی سی و هفت نفر را بردند و گفتند حکمت اعدام است و امضاءمی گرفتند . خدا می داند آن شب تمام بدنم از درد و تب می سوخت و آنها رادلداری می دادم که اعدامها خواهد شکست . تعدادی از آنها قسم به خداوندمتعال خوردند که در هیچ ترور و عملیاتی شرکت نداشته اند و من به صداقت واسلامیت آنها باور و ایمان داشته و دارم . آنها از قرآن کمتر جدا می شدند، هفته هایی که بعد از ظهر هواخوری داشتند نماز ظهر و عصر را به جماعت میخواندند و من دو سه باری با آنها نماز خواندم . رویه دلداری برای احکامغیر عادلانه روزهای بعد تا آزادیم ادامه داشت . در بین آنها بعضا از یکخانواده ، دو یا سه نفر به اعدام محکوم شده اند . ما بعنوان جریان رسمیحقوق بشری ( کانون مدافعان حقوق بشر ) با اعدام مخالف هستیم با آنکه درجریان کامل پرونده ها نیستم اما آنچه بیشتر دردآور است آن است که این
محاکمات هیچ محمل و توجیه قانونی نداشته چه آنکه آنها در مرجعی غیرقانونی و غیر صالح و توسط قضاتی غیر قانونی و غیر صالح ، بدون داشتن حقدفاع کامل ، محکوم و مجازات شده اند . آنان از خیل شهیدان هستند که نهالآزادی و استقلال و گراندیشی و حتی اسلامیت را ِآبیاری کردند . براستی بهزعم قرآن مجید : بای ذنب قتلت ؟ به کدامین گناه کشته شدند ؟؟ این غمجانکاه را به ملت ایران و خانواده محترم جان باختگان عزیز تسلیت عرضنموده و بامید روزی هستم که هیچ ایرانی بلحاظ تفکر و اندیشه حت تعقیب و
مجازات قرار نگیرد»

اکنون اگر حضرت شیخ الاسلام مهر سکوت برندارند و هم چنان بر سکوت ادامهداده و پای بفشرند در دنیا و آخرت چه پاسخ خواهند گفت؟ حضرت مولاناخاضعانه از حضرتعالی تقاضا دارم تا سکوت را شکسته و موضعی در خور شأنخود، اهل سنت و آزادگان ایران اتخاذ نمایید. و الا در تاریخ ثبت و ضبط خواهد شد که سیف زاده در مقام دفاع از حقوق معدومین مظلوم بر آمد و شیخالاسلام با سکوت خود مهر تأیید بر جنایت جنایت کاران نهاد.
ایام عزت برقرار

مازیار شکوری گیل چالان

14 / 5/1395