عیاران معیشت در دل مردم جای دارند.

نمونه ای از تلاش های عیاران معیشت در شهر ها ومحله های مختلف ، در حمایت از اعتراض معلمان بازنشسته وکانون صنفی معلمان که در تهران ذوز ششم م...

مادران جنبش همبستگی خواهان ازادی همه زندانیان بیگناه از جمله آرش صادقی وهمسرش گلرخ ایریایی هستند.

گلرخ و آرش و قصه اى كه هرگز منتشر نشد
مادرانه را در شرایطی برگزار کردیم که پر بود از اشک و لبخند . معصومه هم غمگین بود هم عصبانی . غمگین بود چون دخترش آتنا دوباره به زندان رفته و عصبانی بود چون مامورها در غیاب او و شوهرش به خانه آمده و تا اتاق خواب دخترانش سرک کشیده بودند . سیمین نگران امید و همه نگران ارش بودند. اخبار باز هم بد بود . هیچ نقطه امیدی برای چتد زندانی که اعتصاب غذا کرده اند بنظر نمیرسید . نامه ای که گلرخ برای آرش نوشته بود خوانده شد و برای زنی با چند فرزند که شوهرش زندان است پول نان جمع کردیم . باور کردنی نیست ولی حقیقت دارد . پول نان . برای زنده ماندن . 
یکی از مادران که برای رضایت گرفتن به خانه ای مراجعه کرده بود گفت ولی دم زنی بوده که رضایت نمیداده . عصبانی شده و گفته چرا برای ریحانه نرفتی رضایت بگیری .؟ جواب داده که شرمنده ریحانه ام . ولی دم ، آرام شده و گفته چون شرمنده ریحانه شده ای نمیخواهم باز شرمنده شوی . رضایت میدهم .
همه مان دست زدیم و خوشحال شدیم . تبریک گفتیم و میدانم ریحان هم شاد است که یکبار دیگر طنابی باز شد از گردن محکومی . 
هر چه مطالب فرعی پیش میامد باز برمیگشتیم سر خانه اول : آرش و گلرخ . آرشی که 16 کیلو وزن کم کرده . چرا؟ چون اعتصاب غذا کرده . چرا؟ چون اصرار دارد قانون در باره همسرش اجرا شود . کدام قانون؟ همان قانونی که میگوید توهین باید در ملاء باشد . یعنی اگر حرف بدی هم از دهان کسی بیرون آمد باید کسی هم باشد که بشنود . وگرنه توهین در خفا یا در دل توهین حساب نمیشود . در باره اتهام گلرخ نکاتی هست که بسیاری نمیدانند . و اگر بدانند باور نمیکنند که چنین ظلمی در روز روشن به این زن و شوهر روا شده .
گلرخ در خانه اش قصه ای نوشته در چند صفحه . توی یک سررسید . قصه ای در باره سنگسار . احساسات و عواطف خود را در قالب ان داستان بیان کرده و دفتر را بسته و تمام . نه چاپ شده نه در فضای مجازی منتشر شده . در بازرسی منزل و در واقع برای دستگیری آرش ، این سررسید هم به دست ماموران افتاده . بر مبنای آن 6 سال زندان بریده اند . با حمله به خانه در حالیکه زن تنهاست ، بدون احضاریه و روال قانونی گلرخ را دستگیر کرده اند . اکنون آرش در زندان اعتصاب غذا کرده از بس گوش شنوایی نیست تا حرفهای این دانشجوی فلسفه را بشنود . کجای دنیا برای چنین داستانی کسی را زندانی میکنند؟ آرش میگوید در قانون تصریح شده که میبایست به چنین اتهامی در دادگاه کیفری رسیدگی شود . یعنی دادگاه انقلاب صلاحیت بررسی اتهام گلرخ را نداشته . 
ارش ، همان جوان لاغر اندام اعتصاب غذا کرده . چند روزی ست که معده اش آب هم قبول نمیکند و 16 کیلو لاغرتر شده . 
مادرانه دلهره اش را به زبان آورد : اگر آرش بمیرد.....
راستی اگر آرش بمیرد چه میشود؟ آیا زمین به آسمان میچسبد ؟ اعتراض پشت اعتراض بلند میشود که چرا باید جان جوانی چنین فرهیخته از دست برود ؟ 
راستی در سرزمینی که دزدها و تجاوزگران و جانيان آزادند، عدالت مدفون و دادخواهان و حق طلبان در زندان ، چه باید بکنیم ؟ 
وقتی فرزندان این مرز و بوم را مثل پاره های تن خودمان میدانیم ، میگوییم : خواسته آرش صادقی ، خواسته ای منطقی و قابل قبول و قانونی ست . میبایست فورا و بدون اتلاف وقت به خواسته برحق وی عمل شود و گلرخ آزاد شود. 
و حتما كه آرش نیز به محض آغاز روند آزادی گلرخ اعتصابش را پایان خواهد داد . چرا که جان شیرین او برای این سرزمین ارزشمند است . هر چند تا پایان عمرش با عوارض ناشی از این اعتصاب غذا دست و پنجه نرم خواهد کرد .
به قلم شعله پاکروان از مادران دادخواه